تبليغاتX
*** مزخرفات یک شب نشین***
و اگر کنار هر پله گلدانی سبز بود!
وقتی آدم دلش می گیره، دوست داره... دوست داره...من دوست دارم گریه کنم، یعنی همیشه دلم می خوائ گریه کنم و همیشه دلم گرفته است،به خاطر همه چی، ، به خاطر خودم، مامانم، بابام، زندگی،آدم ها،دنیا، اجتماع،اقتصاد،سیاست،دولت،اوباما،خاتمی،سپور کوچه مون،پسر همسایه،چلچراغ، هری پاتر، فروغ فرخزاد،بزادر و خواهری که می تونستم داشته باشم اما نداشتم،پسر دعا فروش،از آیه های آسمانی که نمی شه بهشون پناه آورد، از خدا که هست و نیست......

آدم ها بدی شدیم، توی اتاق  آیینه ها زندگی می کنیم  و فقط خودمون رو می بینیم( بذارید فعل هام رو آول شخص مفر به کار ببرم)..... برای تمام کارهایی باید انجام بدم و نمی دم و تازه دلیل هم میارم و اسم خودم رو گذاشتم«آدم باحال»!

دیگران رو تحقیر می کنم و میگم شوخی کردم،ناراحت نشو یا اگه هم ناراحت شد مارک« بیجنبگی» بهش می زنم..به حرف مامان و بابا گوش نمی دم و بهشون می گم :« اه،چقدر قدیمی فکر می کنید»

همه ی آدم ها رو بد می دونم مگر این که خلافش ثابت بشه،همه ی پسر ها داف بازند، همه دختر ها دودر می کنند، توی انتخابت شرکت نمی کنم و می گم:« و قتی رأی من تأثیر نداره چرا شناسنامه ام رو کثیف کنم؟» از تورم و گرنی و وضع بد اقتصادی نمی نالم چون پول تو جیبیم به موقع است توی رفاه کامل زندگی می کنم دو تا خط موبایل دارم،هر چند تا کتاب و روزنامه که بخوام می خرم، اونواع و اقسام بدلی جات رو توی جعبه جواهراتم انبار می کنم! و....به من چه بقیه ندارند خوب بذرند کار کنند تا داشته باشند!

جامعه ِ خوبی داریم؟! داریم؟من که بدی ازش ندیدم نیم دونم چرا می گن مردم ما فقر فرهنگی دارند/ نمی دونم  چرا می مردم عقب گرد می کنند؟اصلاً یعنی چی؟خوب چه اشکالی دراه یه دختر همه یهم و غم اش بشه شوهر پولدار ؟چه اشکال داره پسر ه ازدواج نکنه وقتی هم ماشین داره هم جیبش به صورت مادام العمر به جیب باباش وصله هم هرهفته روزی هفت بار داف عوض می کنه. هر شب تنوع رو در زندگیش احساس می کنه؟چرا می گم ایران داره به یه جهان دو قطبی تبدیل میشه؟خوب یکی پولداره و یکی فقیر..همه که نباید بالا شهر زندگی کنند....

به درک که ایران اوباما نداره، مثلاً داشته باشه که چی بشه؟تا وقتی مجلس خبرگانی هست حتی اگه اوباما هم باشه بدون فوت وقت رد صلاحیت میشه...احمدی نزاد هر کاری که دلش می خوادمی تونه بکنه ،خوب رئیس جمهوره، زورش می رسه، می تونه ، ما باید زندگی مون رو بکنیم، سیاست پدر و مادر نداره، بی خیال بابا....

خاتمی کاندید نمیشه؟خوب نشهوواون هشت سال چه کرد که حالا بخواد بکنه؟ یکیم از جسارت و شجاعت احمدی  نژاد رو نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چلچراغ داره تعطیل میشه؟بشه..این اواخر اونقدر بد شده بود که..همون بهتر که  تعطیل بشه....

چقدر ساده از کنار همه چیز می گذریم..بی تفاوت شدیم..چرااین جوری شدیم؟نباید دیگران رو به اسم شوخی کردن تحقیر کرد...باید نصیحت گوش کنیم..اگه عشق نابود بشه (البته اگه وجود داشته باشه)اشکال داره...مهم است که ایران اوباما نداره..مهم است که احمدی نزاد با اسم امام زمان هر کاری که دلش می خواد می کنه ، مهم است که خاتمی رئیس جمهور بشه تا هویت گمشده مون رو پیدا کنیم...ملیت مون فرهنگ مون.....

مهمه که چلچراغ تعطیل بشه...این یعنی یه نسل نابود شده..یه نسل فراموش میشه و ما توی تاریخ هنوز جایی نداریم...نباید تعطیل بشه به خاطر همه خاطره های کودکی . نو جونی و توی جوونی هم باید باشه....باید خاطره قشنگی بین این همه خاطره مرده باشه...

«مهم است که چه می پوشیم» اما مهم نیست که چگونه زندگی می کنیم، فکر می کنیم، رفتار می کنیم، خرس ها هم یه روزی از خواب زمستانی بیدار می شن،چرا ما آدم ها بیدار نیمیشیم؟چرا انقلاب کرده ها به خودشون تف ولعنت می فرستند که چرا انقلاب کردیم و جوون ها به فمر کادوی ولنتاین اند....

کسی نگفت انقلاب کنید فقط بیدار شید.این پوسته ی ترس ...یا...هر چیز یکه خودتون بهتر می دونید رو بندازید دور...باید بتونیم...همیشه خواستن توانستن نیست چون همه می خوان اما کسی نمی تونه...کمی تلاش برای پبمودن این جاده لازمه ...همین!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 1:0 PM  توسط یکتا  | 

زندگی چیه؟از بچگی در گیر این سؤال بودم و هیچ وقت به جواب درست و حسابی ای نرسیدم..چرا خدا آدم ها رو آفرید ؟حالا که افرید چرا این همه سختی بهشون داد؟چرا یه بچه ی۲ ساله یبی گناه باید گیر یه پدر دیوونه بیافته که بخواد از پشت بوم پرتش کنه پایین؟چرا عزیز ترین کس آدم درست وقتی که بهش نیاز داری باید بره پیش خدا؟چرا «گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه به آی زمزم کوثر سفید نتوان کرد»؟چرا از بین این همه مامان مامان من باید MSبگیره و بمیره؟چرا من باید بچه ی طلاق بشم؟چرا ما نفس می کشیم وقتی زندگی جز آزار و اذیت ما کار دیگه ای بلد نیست؟چرا وقتی قراره تنها ترین تنها باشیم بازم به خودمون امید می دیم که خدایی هست...پس کو؟اگه هست چرا این همه بد بختی توی دنیاست چرا؟

چرا وقتی توی سختی هستی خدا بهت میگه:«بعد از سختی آسانی می آید...»اما هیچ وقت نمیاد؟چرا با همه ی این اوضاع خدا می گه خود کشی گناه کبیره است؟چرا وقتی وجود یه انسان حتی برای خودش هم مهم نیست باید باشه؟چون خدا می خواد؟خدا یه بار روی زمین زندگی کرده که بدونه آدم ها چی می کشن؟غقط می خواد ما رو آزمایش کنه؟این آزمایش نیست شکنجه است....خدا عادله؟چرا فقط عدالتش برای روز قیامت نگه میداره؟چرا آدمهای بد بخت بدبخت تر میشن و خوشبخت ها خوشبخت تر....

خدایا ...سکوت می کنی....و هیمن سکوتت من رو آزار می ده...جواب سؤال هام رو نده حداقل یک ندایی سرب ده که بدونم هستی..بدونم وجود داری و من رو تو به این دنیای لعنتی فرستادی..

خدایا 18 سال سکوت کردی و هیچ نگفتی..نماز خوندم 9 ساله بودم گریه می کردم..شنیده بودم خدا بچه ها رو دوست داره آرزوهاشون رو برآورده می کنه...من آرزو نداشتم خواسته ای ازت داشتم :«مامانم رو خوب کن..»،نکردی...گفتم من رو بکش اما مامانم رو خوب کن...خدایا می دونی چه فاجعه ای میشه وقتی ه دختر 9 ساله بت بگه که بکشیش؟نمی دونی و هیچ وقت دیگه ای هم نمی فهمیش...تمام این 18 سال به امید تو زندگی کردم و تو یک نگاه هم به من نکردی....اصلاً اونی که اون بالاست کیه؟نکنه اون بالا هم مثل این پایین شده و شیاطین قدرت رو به دست دارند؟

خدایا با من حرف بزن بگو که هستی ...خدایا فقط یه بار ..یه بار اسمم رو صدا کن...منتظرم..تا همیشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 2:20 AM  توسط یکتا  | 

اگه من پسر بودم لازم نبود برای هر کاری که می خوام انجام بدم اول به مامانم بگم..می تونستم تا 2 نصف شب برم بیرون و کسی بهم نگه کجا بودی..اصلاً می رفتم راحت خبرنگار می شدم به کسی هم ربطی نداشت..اگه پسر یودم اونقدر بی احساس بودم که دختر ها رو فقط واسه سرگرمی بخوام..یه روز راحت به دستشون  می آوردم یه روزم راحت مثل آشغال می نداختمشون دور..اگه پسر بودم غصه ازدواج رو نمی خورم می گفتم شد نشد به درک..اگه پسر بودم در 30 سال آینده می شدم یه پدر یا یه همسر که شب تا صبح کار کنه و خرج زن و بچه اش رو بده.....اگه پسر بودم توی خیابون بلند بلند می خندیدم و کسی بهم نمی گفت جلف...تو کوچه فوتبال بازی می کردم ...مامان بهم نمی گفت اگه بخوای واست اسکیت بخرم باید فقط تو خونه بازی کنی...می رفتم باشگاه بیلیارد بدون این که بهم بگن ورورد دختر ها ممنوع!....

 

اما متأسفانه یه دخترم پر از دغدغه پر از نگرانی که مال من نیست اطرافیانم به جونم انداختن..اگه رو دست مامان و بابام بمونم چی؟نگران این که آگه ازدواج کردم و شوهرم طلاقم داد چی ؟اگه زنب از شد چی.؟اگه مادر شدم چی؟می شم یه زن که مهندسی خانه دازی بلده و بچه به بغل مغازه ها رو با خط 11 گز می کنه تا شام همسر مهربانش رو حاضر کنه!!!!!!!!!!!!

من دخترم..فقط من نیستم تو هم هستی یه دختر..یه زندانی که نباید با کسی دوست بشی چون دختری نباید بخندی چون دختری ...

این جا کجاست که برای زندگی کردن باید حکم پسر بودن تو دستت باشه....مگه ماها آدم نیستیم؟

تازه برای دختر بودن بودن باید زیبا هم باشی ...این هم جزو قوانین جنگله..جنگل آسفالت....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 5:55 PM  توسط یکتا  | 

عشق..کلمه ی غریبیه..باورش ندارم...آصلاً به وجودش اعتقاد ندارم..تا جایی که عقلم و حافظه ی کم گنجایشم قد می ده ، رنگ عشق رو ندیدم...امروز استادفارسی سر کلا س گفت در مورد « در دام عشق» بنویسید...گفتم وجود نداره که بخواد دام هم داشته باشه گفت اگه وجود نداشت در موردش بحث نمی کردیم....

مامان و بابام همدیگه رو دوست نداشتند....هیچ ازدواجی هم از سر عشق نیست یا به خاطر غم بی شوهریه یا حس مالک شدن (حس خوبیه که ادم یکی رو برای خودش داشته باشه ...یکی که مال خودس یاشه و به چشم مسواک بش نگاه کنه!)....این دوستی های امروزی کافی شاپی هم رنگ و بوی عشق رو ندارن..اصلاً عشق نیست یه هوسه...هوس هم نه..یه حس ساده که می خوای مخ یکی رو بزنی همین....وقتی نهایت هنر یه پسر اینه که با دوستش سر توی« داف بازی» کل بندازه..وقتی دختر ها یا خیلی ساده اند یا «کلک ترن از گربه نره»..پس عشقی هم وجود نداره....ازدواج ها اگه دووم پیدا کنند از سر عادته همین دونفر به وجود هم عادت میکنند همدیگه رو دوست ندارند...بچه ای که به دنیا می اد ثمره ی عشق نیست، ثمره ی سکسه....

همیشه توی زندگی دخترهای خوشگل خوشبخت ترند چون چشم شازده های پولدار رو می گیرند..پول هم که یعنی خوشبختی ..پول داشتی همه چی داری..حتی این کلمه ی سه حرفی لا موجود رو!

تقریباً 80 درصد ازدواج ها به خاطر سکسه...نیاز جنسی مردان نه زنان ....عصبانی نشید...این که زن ها میتونند نیاز های جنسی خود رو کنترل کنند یه مسئله ی ثابت شده است اما این مردان هستند که دوست دارم گفتناشون فقط برای اینه که یه اغوش گرم ونرم داشته باشند....

بیشتر پسرها هنوز شماره نداده دختره رو به خونه شون که مامان و باباش هم اتفاقاً رفتند مسافرت دعوت می کنند....جلب هم این جاست که حتی داف هم میارن دم در خونه تحویل میدن در انواع و اقسام طرح ها و مدل ها!

با چه دیدی به زن نگاه می کینم؟عیب اعراب جاهلیت رو می کنیم که دختر ها رو زنده به گور می کرنند و از زنان به عنوان ابزار جنسی استفاده می کردند؟...حالا این که شده قصه ی ما...شبیه اعراب نشدند این مردهای بامرام شبیه کفتاری شدند که به ناموس خودشون هم رحم نمی کنند...غیرت کشک! مرام زیر خط فقر! دختر بازی تا دلت بخواد.....اگه پسری ر و پیدا کردید که دوست دختر نداشت حتماً به من اطلاع بدید..

«عشق یعنی زندگی را باختن                                               چند سالی با هر الاغی ساختن»

پی نوشت:دیالوگی  که بین من و دوستم رد و بدل شد:

من:آلبوم جدید محسن چاووشی رو گرفتی؟

دوستم:نه ، از پسر خاله ام میگیرم

من:احمق،یکم فرهنگ داشته باش برو سی دی اصلیش رو بخر!

دوستم: اون موقع نمیتونم بزنمش رو موبایلم

من: تو بخر من واست بلوتوسش می کنم ولی به شرط این که به کسی ندی...

دوستم:باشه بابا

من:می دونی چیه؟انقدر دوست دارم ببینم دوست دخترش چه شکلیه نسبت به هیچ انسانی اینقدر کنجکاو نبودم ولی دوست دارم بدونم واقعاً مثل اهنگاش شکست خورده است یا نه...به نظرت دوست دخرتش از این مکش مرگ ماهاست؟

دوستم:مگه دوست دختر داره؟!!!!!!!!!!

(از گاگولی دوست من لذت ببرید!)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 9:23 PM  توسط یکتا  | 

نمردم..یعنی خود کشی نکردم قرار بود این کا رو انجام

بدم ولی حوصله نداشتم یه بار دیگه قرص بخورم و ضایع

 بشم دنبال یه راه درست و حسابی بودم که نیافتم!

زندگی بزرگه اونقدر بزرگ هست که من توش جا بشم

 حتی اگه آرزوهام رو به گور ببرم...و مرگ اونقدر

وحشتناک هست که نخوام بمیرم نه  که

بترسم..نه ...فقط می خووام برگم زندگی اوقدر ارزش

داره که نخوام بمیرم...حتی اگه تنها ترین تنها باشم..من

اگه زنده ام چون خدا خواسته پس باید به خواسته اش

احترام بذارم...اگه روزی قرار باشه بمیرم اون روز رو من

تعیین نیم کنم...زندگی هر چقدر هم که مزخرف باشه

باید باهاش ساخت...به آینده فکر نمی کنم ..بی خیال

همه چی..امروز رو عشقه!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 6:22 PM  توسط یکتا  | 

زدم به سیم اخر داداش ..تمام شد...هر چقدر که نگاه

می کنیم می بینم بهونه ای واسه زندگی کردن

ندارم...دنبال یه روش بی دردم واسه مردن...پیدا کردین

بهم بگید..شاید هم خود زودتر پیدا کردم کلاً حلال کنید

دیگه....

غم و غصه شده حق دل من

به همین ها مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه 

به خدا بهتره زیر گل باشه

میدونستی پیشه تو گیر دلم

می دونستی بری می میره دلم

پی نوشت:عاشق نشدم شکست عشقی هم نخوردم...فقط دلم تنگ شده همین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 7:51 PM  توسط یکتا  |