تبليغاتX
*** مزخرفات یک شب نشین***
و اگر کنار هر پله گلدانی سبز بود!

دست ودلم به هیچ کاری نمیره ، روزهای بدیه،هر روز استرس چیزهایی رو میکشم که شاید خیلی از هم سنو سال های من حتی بهش فکر هم نمیکنن...توی مجله ی چلچراغ هر وقت از نسلم بد میگفتند کفری می شدم و با تمسخر نگاه صفحه های مجله میکردم و میگفتم:« هه هه، همراه با جوانان نسل سوم..زرشک!».اما امروز به همه حق میدم که واسه این نسل شمشیر از رو ببندند. راستی ، نسل من هیچه، به دنبال باد هوا میره، به حرف هیچکس گوش نمیده،.....

اما، نمی تونم از کنارش ساده بگذزم، همه ی آدم ها پاک آفریده میشن ، کسی از بدو تولد بد نیست..پس چرا ما بدیم؟چرا همهی ما این جوری شدیم...حتی خودم، منم مثل همه تیپ میزنم و میرم بیرون منم مثل همه خوشم می یاد کل کل کنم..اما آیا همه ی این ها دلیل بر اینه که بی تلنگر و بی فرهنگ و بی عشق و این هام؟

نه ، این جوری نیست . تو به من گفتی کتاب نخونده یا فقط«کویریات»خونده، تو چیزی رو میبینی که چشمات میبینه نه اون چیزی که واقعیت داره...تو میبینی که اگه ما کتاب می خونیم  به خاطر اینه که همرنگ جماعت بشیم،نه؟یا به خاطر حرف ها و ظاهر یک نویسنده؟ نمودنم جواب این سؤالم چیه.تو بیشتر از من با این نسل سرو کله زدی...ولی این جا یه جنگله توی جنگل کسی کتاب نمیخونه، اگه تو میخونی قضیه اش خیلی فرق داره....

نسل من یه نسل سرخورده است که هر کاری کرد جز تحقیر چیزی نصیبش نشد...هر حرفی زد تنها سکوت معنی حرفش رو شنید ، هر عقیده ای که داشت توی حیاط خلوت دلش قایم کرد تا شاید روزی بتونه ازش استفاده کنه...

بگم چند درصد جوان های ایران افسرده هستند؟بگم چند درصد دخترهای ایرانی نمیخندد؟ بگم درصد خودکشی بین جوون ها چقدره؟نه،اعدادو ارقام چیزی رو نشون نمیده..پای دردل چهار تا از ما بشین ، به حرفامون نخند ، زخم زبون نزن، بزرگیتو به رخمون نکش، فقط گوش کن ، بهت قول میدم به جز درد چیزی تو حرف مون نیست..من با اون دسته کاری ندارم که نمیدونن کتاب رو با کدوم ک مینویسن توی نسل تو هم این جور آدم ها پیدا میشه...

این روزها کافیه توی شهر یه گشت کوچیک بزنی ، پر است از ماشین های ارشاد و گشت ویگان ویژه ، ادم فکر میکنه یه قاتلی زنجیری فرار کرده که این قدر پلیس توی خیابونه، ولی این ها به خاطر این اومدن که خودشون قاتل بشن، تام عقاید رو به صلیب بکشند، عقاید نسل تو نه،عقاید نسل من...

مادر و پدر هامون صبح تا شب به ما به خاطر تیپ و سرو وضعمون گیر میدن ولی محض رضای خدا هم که شده به آلبوم های قدیمی یه نگاه نمی ندازند...ما برای وجود داشتن هم مشکل داریم ، به چه امید کتاب بخونیم؟

همه ی ا ین ها به کنار مگه نمیگی ما بدیم، خوب پس چرا کمکمون نمی کنی که خوب بشیم..تو نمی خوای خوبی هات رو با ما قسمت کنی..بهت حق میدم من هم اگه بودم این کارو نمیکردم..این جا جنگله،دنیای آکل و مأکول، پس خوبی هات واسه ی خودت...

به این نسل الکی خوش نگاه کن( کاری که هیچ وقت درست و حسابی انجام ندادی)، نه گذشته ای ، نه حالی،نه آینده ای..این ها کم دردی نیست... پس  اگه این جوری می گردیم به خاطر فراموش کردنه چیزهاییه که هیچ وقت هم فراموش نمیشن...بشین هرچی دلت میخواد به ما بگو ، اصلاً فحش بده، کسی ناراحت نمیشه...حتی خودمون.

برای تو گفتن این حرف ها راحته..چون تا حالا کسی  تو خیابون به خاطر عقیده ات نزده تو گوشت ،تا حال کسی قصر کاغذیی که با یه دنیا امید ساختیش روخراب نکرده...

بهمون این طوری نگاه نکن که صورتمون رو با رژ گونه سرخ میکنیم، نای سیلی زدن رو نداریم،اصلاً انقدر سیلی خوردیم که صورتمون تحمل خود زنی رو نداره...

بگو بی عرضه ایم ، بکو ترسو ییم بگو بلد نیستیم درست بجنگیم ولی بدون که ما نفس برای زندگی کردن نداریم چه برسه به جنگیدن...

نسل من بی ستاره نیست بی آسمونه،نسل من رو به زور انداختند توی مرداب سکوت و خفقان،نسل من به فکر همسایه شدنه نه در فکر تیشه بر ریشه ی درخت خشکیده زدن..

حالا هرچی میخوای بگو، اصلاً فحش بده چون از این لحظه به بعد«اگر هزار گویی یکی هم نشنوی»

فقط یک چیز:

«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت                        که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو بورم خود را باش                       هرکسی آن د رود عاقبت که کشت»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 3:30 PM  توسط یکتا  | 

نمی دونم کی هستم. از کدوم نسلم؟ سوم ؟چهارم؟ هر چی که باشم مهم نیست، خیلی وقته دارم داد میزنم:« آتش بس» اما...من هنوز دانشگاه نرفتم  آدم گوشه گیری هستم ، نسبت به سنم توی جامعه هستم شاید هم بیشتر اما در مقابل خیلی های دیگه  من یه کوچولویه تازه به دوران رسیدم که فقط بلدم جک سیاسی بگم!این ها رو گفتم که بگم این حرف هایی  رو که می خوام میزنم رو دلیل بر ندانستنم نگیرید .

توی مدرسه ای که من درس خوندم همیشه توی کلاسمون چند نفری بودند که سر زنگ های دینی از مسیحیت دفاع می کردند و ارزش های اسلام رو به زیر سوُال می بردندف هم کلاسی های من انجیل می خواندند ، رساله ی پطروس رسول می خواندند اما وقتی معلم سر کلاس از قرآن میگفت، اس ام اس بازی میکردند و گوشیهایشان را از بولوتوث های مستهجن پر می کردند... باید اقرار کنم که من هم تا دو سال پیش در جرگه ی همین بچه ها بودم تا این که بعضی از آیه های  قرآن را خواندم به فارسی البته تا این که فهمیدم اسلام چیزی بیشتر از این قانون های درون کشوری مسخره است شاید هنوز هم نمازم را یکی در میان میخوانم اما حداقل به وجود خدا اعتقاد پیدا کردم!به خودم و همکلاسی هایم حق میدهم که کورکورانه از مسحیت تقلید کنیم ، برید سری به کتاب فروشی ها بزنید یک قرآن کاملاً فارسی پیدا نمی شود..ما نسلی بودیم که در 9 سالگی به ما گفتند:«در جهنم هر کدام از این تار ها  یک مار شده و آدم را نیش میزند و انسان را با همین تار ها آویزان میکنند» با راست ودروغش کار ندارم ولی اگر هرکسی جای ما بود در سن 9 سالگی این حرف هار و میشنید 5-6 سال بعد دین گریز نمی شد؟ این معلمان به جای نشان دادن بهشت جهنم را نشان میدهند.«از خدا بترسید» خدایی که هیچ وقت رهات نکرده ترس داره؟ خدایی که «گنه بنده کرده است او شرمسار» ترس داره؟ چرا همیشه با ترس باید یاد بگیریم؟

ما درس میخونیم از ترس این که دانشگاه قبول نشیم، ما حرف نمیزنیم از ترس این که «زبان سرخ سر سبز دهد بر باد»....

با شما رو راست باشم من با این امید این جا مینویسم که شاید(نمی گم همه)فقط تو منو ببینی و بفهمی معنای همه ی این کلمات رو.

همیشه خودم رو دست کم گرفتم گفتم نیستم « من این همه نیستم» ولی هستم، مغرور نیستم ، ولی من یه دختر 18 ساله ام که خیلی بیشتر از اون چیزی که باید بدونه میدونه و هر روز همه بهش میگن :« نگو ، نکن، جونتو دوست نداری؟»اما من توی شناسنامه 18 ساله ام این جا...خیلی بیشترم . شاید بگی نه اما اگه این جوری نبود الآن به جای نوشتن داشتم پاساژهای شهر م رو متر میکردم!

از وقتی که یادم میاد احساس می کردم که دارم پیر میشم ، ترس از پیری من رو نابود کرد حاضر بودم بمیرم ولی پیر نشم.حالا امروز من یه دختر 18 ساله پر از درد،پر از اشک ،ر ازآه و حسرت تمام چیزهایی که از دست داد.من آ.مده بودم که داد بزنم اما این جا سکوتش مرگبار تر از هر جای دیگه است. من نتونستم نسلم رو نجات بدم نتونستم با حرف هام کسی رو بیدار کنم . به راستی که مردم خیلی وقته که مردند.. به خاطر تو نوشتم به خاطر ایران به خاطر این روزها که خیابون ها هم جایی واسمون ندارن ، به خاطر اون دختری که بی گناه بود مورد تجاوز قرار گرفت ، به خاطر پسری که بی گناه کتک خورد..  امرو ز به  به هم کلاسی هام حق میدم که به دفاع از مسیحیت مشغول باشند ، بهشون حق میدم که بگن: «ایران یه قفسه باید پر گرفت»

اما هنوزم این جا میمونم حتی اگه  خدا هم طرفدار چیزی باشه که .....

من ایستادم ولی تنهایی نمیشه ، « یک دست صدا ندارد». باید صدای دستهامون گوش فلک رو کر کنه. دیگه نه به خاطر ایران به خاطر خودت به خاطر وجودی که اگه الآن داری مطمئن باش به زودی همین هم نخواهی داشت .

این جا آخر خطه... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:40 PM  توسط یکتا  | 

می خوام دستم رو روی نبض حست بذارم، ولی میترسم ، میترسم از این که نزنه.آخه اگه نزنه میشم دروغگو.بهمون گفتن هیچی نیستیم ، گفتن نسل بی ستاره ایم، گفتن نسل بی تلنگریم.من گریه کردم داد زدم که نیستیم ولی کسی صدامو نشنید. نه به خاطر خودم به خاطر تو. من آب از سرم گذشته چیزی برای از دست دادن ندارم ولی تو یه نسل سومی هستی ، جوونی.با ترس و لرز دستم رو روی نبض حست میذارم....وای ! ضعیفه.یکی در گوشم میگه خوابه.میگن آدم اگه خواب باشه صداش کنی از خواب میپره .صدات میزنم، جواب نمیدی یکی دیگه در گوشم میگه خواب نیست خودش رو زده به خواب. می خوام تکونت بدم دستم بهت نمیرسه .با هات حرف میزنم گوش نمیدی .تو زخمی شدی میدونم ولی روی خودت ضربدر نزن، میدونم سخته میدونم تلفاتمون زیاد بوده ولی تو رو به حرمت اشک هایی که پشت نقابت میریزی بمون وبتون. امروز روز جنگه .بجنگ..نه، تو نه، ما، بیا بجنگیم ..این جا ایران است...اما یک گربه ضعیف و مردنی ...فقط بخواه و دست منو بگیر همین جا توی همین صفحه ی بی روح ..کی میگه ما نمی تونیم؟من وتو خون ایرانی توی رگ هامون جریان داره،به خدا میتونیم.نگو خسته ای ، یه یا علی می خواد. بلند شو تا به همه ثابت کنیم نبض حست میزنه ، تا بهشون نشون بدیم بی ستاره خودشونن نه ما، تا من بگم که دیدین راست گفتم ما بیداریم ما میتونیم ما ستاره ها رو فتح میکنیم...من منتظرتم . ولی وقتی نیای که خیلی دیره..همین امروزبیا..چون امروز روز جنگه....
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:54 PM  توسط یکتا  | 

گفته بودم که بعد از کنکور حس طنزم رفت مرخصی. اما شما اگر به« شهروند ایران» در لینک های من مراجعه بفرمایید متوجه خواهید شد که حس طنزم به حالت عصبی و وحشیانه ای به این ذهن مسئله دار مابنده باز گذشته است پس شما را بیشتر از این معطل نکرده تا به سخنان بنده گوش جان فرا دهید:

نمیدانیم میدانید که شرکت توتال اعلام کرده که«ازآنجا که سرمایه گذاری در ایران با خطرات سیاسی همراه است از معامله ی گاز با ایران صرف نظر خواهد کرد» ما ضمن تبریک به شما هموطنان عزیز باید با عرض پوزش بگویم که این عمل شرکت یعنی : گاز بی گاز. و اگر به این امید نشسته بودید که درسته تابستان آب وبرق نداریم  اما به جاش زمستان گاز داریم باید بگویم زرشک!یا مودبانه ترش میشه زهی خیال باطل..خداییش چه چیزی خوب است که برای ما باشد؟این از گاز ، اون از تحریم ها، تمام آثار باستانی مون هم یا توی کشور های استکبار جهانی و برج ایفل واین هاست یا حراج می شود ، همسایگانمان نیز که هر روز یک دانشمند و شاعر را به جیب میزنند، دوروز دیگر هم میگن بنزین تون مشکل سیاسی داره نمی خریم( البته این خوبه دیگه سهمیه بندی نمیشه وبا خیال راحت میتوان در خیابان لایی کشید!)، یک هفته بعد میکن کلاً همتون تروریست هستید ، یک ماهه بعد میگن اصلاً ایران چیه باید اسمش رو عوض کرد و گذاشت «عجمستان»، یک ماه بعد تر میان میگن بیان تقسیم اش کنیم بین بقیه کشور ها مثل عراق ، امارات، افغانستان و پاکستان.حالا این ها به قضیه توتال چه ربطی داشت باید بگم که خودم هم هنوز نفهمیدم چه ربطی داشت، فکر کنم سر دلم مونده بود واما حالا میرسیم به قضیه توتال که باید عرض کنم که ... هیچی ولش کن...میدونی آخه وقتی ما به اموال وسرمایه های خودمون رحم نمیکنیم و آن ها را به دوستان مان (دوستان که چه عرض کنم دشمنان! از جمله عراق و لبنان و فلسطین که هر روز زحمت کشیده وبه انگ کثیف بودن میزنند!) با کمال میل(؟) هدیه میدهیم ، آن وقت انتظار دارید شرکتی مثل توتال بیاید و در ایران سرمایه گزاری کند؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:56 PM  توسط یکتا  | 

نمیدونم تو کجایی و داری چی کار میکنی حتی نمیدونم این چند خط مزخرفات رو هم میخونی یا نه، ولی من دیگه نمیتونم بنویسم، حتی نمیتونم بخونم.نمیدونم تو هم از این اوضاع دلگیری یا نه ، نمیدونم تو هم می بینی جای این همه سیلی رو روی صورتت یا نه، ولی من می بینم ، من می بینم که این آدم ها هر روز از هم دورتر میشن.میبینم که هر روز کمر نیرنگ و حیله بستیم واسه ی همدیگه، میبینم که مردم ایران کمرشون زیر بار زور داره میشکنه و صدایی ازشون در نمیاد می بینم این ترس ها رو. من می بینم این دهن های دوخته رو، من این اشک ها رو پشت نقابت می بینم میدونم تو هم مثل من نای فریاد زدن نداری ولی اگه با هم فریاد بزنیم  صدایی در میاد صدای اعتراض به. .. میدونی به چی ، مطمئنم که میدونی...به تمام چیز هایی که از دست دادیم هویت مون ، فرهنگ مون، اعتقاد مون،و خودمون رو . بذار این صدا رو همه بشنوند قبل از این که توی گلومون صدا خفه کن نصب کنند....ولی بذار اعتراض مون بی سیاست باشه..

من قطاری دیدم، روشنایی می برد

من قطاری دیدم، فقه می برد و چه سنگین می رفت

من قطاری دیدم، که سیاست می برد و چه خالی میرفت

من قطاری دیدم،تخم نیلوفرو آواز قناری می برد.

                                                                   ***

پی نوشت:

نمیدونم چرا این حرف ها رو زدم دست ودلم به نوشتن نمی رفت دلم گرفته بود. به راستی که دنیای بدیست....

                                                               
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 9:55 PM  توسط یکتا  | 

میگن آمریکا جیزه ، بده،اخه ، ولی خدا وکیلی وقتی نگاه می کنم میبینم که هر چی که باشه کل آدم های کشورش رو تحویل میگیره نه فقط واشنگتن و نیو یورک ولس انجلس واین ها. خوب شما «پورتال» شنیدی چیه؟شنیدین یا نشنیدن مهم نیست مهم اینه که «پورتال» چیزی تومایه های 110 است ولی با این تفاوت که به شهرداری مربوط می شود، یعنی کوچه ی شما یه چاله ای دارد که شما هر رو ز صبح با مخ به درون آن میروید بعد با یک تماس کوچک به شهرداری در عرض سه سوت شهرداری آن را برای شما نیست و نابود میکند!

خوب اما این «پورتال» یک سری سوُال به جان ذهن مسئله دار ما می اندازد:

1.آیا« پورتال» در هیچ یک از شهر های ایران وجود ندارد به جز تهران؟

2.آیا باز هم پارتی بازی است؟

3.آیا باز هم با سهمیه بندی مناطق بلایی که در کنکور به سرمان آمد در «پورتال» هم به سرمان می آید؟

4.آیا واقعاً «تهرانجلس» لقب درستی است؟

5.آیا بقیه شهرها را به اندازه ی پشیزی آدم حساب نمیکنند؟

6.آیا گناه مایی که در این شهرهای خراب وپر از چاله چوله زندگی می کنیم این است که خانمان در تهران نیست؟

7.آیا خون تهرانی ها از ما رنگین تر است؟

8.ایا با وجود تهران مردم ایران نیاز به مسافرت های خارجی ندارند؟

9.آیا تا وقتی تهران را داریم غم نداریم؟

10.آیا من به عنوان یک شهرستانی به تهرانی ها حسادت میکنم؟

11.ایا آقای خاتمی اصالتاً یزدی است ولی الآن در تهران منزل دارند؟

12.آیا اگر آمریکا حمله کند همه ی شهرها را هدف قرار می دهد به جز تهران؟

13.آیا تهران باعث گرانی است؟

14.آیا تهران باعث تبعیض شهری در ایران است؟

15.آیا ما آرزو داریم در تهران زندگی کنیم؟

16.آیا نویسندگان تهرانی چون در تهران هستند معروفند؟

17 .آیا هرکی بره تهران دیگه برنمیگرده ایران؟!

باکمال تأسف باید عرض کنم که بله!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 5:51 PM  توسط یکتا  | 

میکروفون دولت عزیز تر از جانمان(مجاز آز غلامحسین الهام!) طبق معمول همیشه سخنانی نغز فرموده اند

که حاکی از روشن بینی  و دل آگاهی ایشان است . از شما دعوت میکنم که به این سخنان نغز گوش جان فرا دهید.

1.«قدرت فراملی ایران ثمره ی حاکمیت دولت نهم است.»: والله این قدرت که ازش صحبت کرد رو درست متوجه نشدم، نمی دونم تحریم ها رو میگفت یا حراج شدن مولوی و سر سرباز هخامنشی وخودتمون بقیه اش رو میدونید!

2.«علیه دولت نهم فضای مچ گیری وانتقاد از پیش تععین شده وجود داشت.»: تا اون جایی که ذهن مسئله دار ما قد میدهد از کسانی مثل دروغگو ها ،دزدها،لاف زن ها ،راهزن هاو این ها مچ گیری می کنند نه از دولت عزیز تر از جان نهم!و این که فضای از پیش تعیین شده هم یحتمل به همون مافیای اقتصادی بر میگرده!(حال کردی چه جوری از مچ گیری هاشون مچ گیری کردم!)

3.«گفتمان دولت خاتمی  بیشتر مطلوب روشنفکران ونخبگان بود و مورد توجه گروه های توده ای ومردمی  بوده است.»: بگویند گفتمان باید مطلوب چه کسانی نباشد ما تکلیف خودمان  را بدانیم!فکر کنم فقط خودشون موندن که گفته نشدند!گفتملن باید مطلوب چه کسانی باشد به جز این هایی که گفتند؟من که هر چه قدر فکر میکنم باز هم به دولت نهم میرسم واز این سخن نغز این برداشت را میکنم که :گفتمان آقای خاتمی مورد مطلوب همه بود به جز دولت نهم پس به درد لای جرز دیوار می خورد!

4.نپوشش رسانه ای در دولت خاتمی همسو و هم جهت با این دولت بود.»:بله کاملاً مشخص می باشد که تلویزیون شب تا صبح قربون دولت عمه ی من می رود!و عمه ی من روزنلمه ها را فرت وفرت می بندد!

5.«مجلس هفتم بیشترین نقادی و بر خورد را با دولت نهم داشت.» : اواندش بیشتر وکمتر مهم نیست، مهم تأثیری بود که باید می گذاشت که نگذاشت! دومندش مجلس هشتم که باب دندان خودتان است همه دوست ورفیقاتون رو جمع کردید اون جا ، برید حالشو ببرید!

6.«دولت نهم مرزهای دفاعی را از مرزهای جغرافیا یی  فراتر برده است.»: الآن کره زمین میترکه!

7.«نتوانستیم آن چه را که ایجاد کردیم به فضای عمومی جامعه منتقل کنیم»: قربونتون مگه به جز سهمیه بندی بنزین و مبارزه باغ بد حجابی و تورم وبی خانمان کردن مردم و بی آبی و بی برقی و بی نونی وبی گوجه فرنگی و این ها چیز دیگه ای رو هم ایجاد کردید؟؟؟؟!!!!!!

8.«عده ای علاقه مندند که فضای تحریم را بزرگ ونگرانی در سطح جامعه ایجاد کنند»: اولندش این عده چه علاقه مند باشند چه نباشند تحریم خودش بزرگ هست، دومندش با وجود«گرانی»،« نگرانی» نه تنها در سطح جامعه بلکه در اعماقش هم مشاهده می شود ، سومندش احتمالاً منظور ایشان گرانی بوده «ن» اولش اشتباه لپی بود!

9.« باید نسبت به همگرایی ناخواسته بین دوست ودشمن تجدید نظر کرد.»: شما که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمی بره!هی ما بزنیم تو سر خودمون بگیم این قدر به این کشور ها بذلو ببخشش نکنید هی شما گوش نکن! تازه من احساس می کنم که این جمله یه جورایی به فرار مغز ها ربط داره که بی خیالش چون اگه 4 سال دیگه هم منت بر سر ما نهاده  و سکان دولت دهم را نیز در دست بگیرید کل لیران خالی از سکنه میشود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 1:9 PM  توسط یکتا  | 

بعد از کنکور به طور عجیبی حس طنزم را از دست داده ام.در ابتدا قرار گذاشتم(با خودم!) که فقط تو این وبلاگ بگیم و بخندیم اما نشد(به قول ابراهیم رها«دیدی نشد؟») حالا شما این طنز های قدیمی رو داشته باشید تا برم ببینم حس طنزم رفته کجا خودش رو گمو گور کرده؟!

                                                           ***

علی الحال ما در جامعه ای زندگی می کنیم که... گفتنش سخته... میدونی آخه واقعاً زندگی نمی کنیم..خوب شما خودت بلدی که ما تو چه جامعه ای زندگی می کنیم یعنی میدونی ویژگی هاش چیه ان، میدونی که اسمش چیه، ایول اللّه خوب گرفتی! و(چیه ؟می خوای بگی از کجا میدونم که به قیمت ها نگاه میکرد ؟رد نگاهش را گرفتم!!!!!)به چند ثانیه نکشید که آقای دیگری هم آمد کنار آقای قبلی ایستادوگفت:«من بعد از چند ماه پس انداز تونستم برای بچه هام گوجه سبز بخرم...»آن یکی آقا گفت:«من چی بگم که حتی از پس ربع کیلو خیار خریدن هم بر نمی یام!»آ« شب من لب به گوجه سبز نزدم یا بهتر بگم کوفتم شد!

الآن داری از خودت می پرسی که این ها برای چه گفته شد؟

«امام زمان از دولت حمایت میکند» یا به عبارتی به آن ها کمک میکند یا واضح ترش میشه از اعمال آن ها حال میکند.ورژن بوش در ایران(به خدا ازلحاظ ریاست گفتم نه چیز دیگه!!!!!)سخنانی نغز تر از همیشه بیان کردند که خداییش هر وقت گوش جان به این سخنان میدهم با خدم میگم واقعاً حیف است ایشان 4 سال دیگه هم رئیس جمهور باشند،سازمان ناسا فراخوان داده که...یعنی ایشان4 سال دیگه هم بمانند بلآخره نان و بوقلمونی نباشد نان وماست..نانو ماست که چه عرض کنم،نان که به جرگه یبنزین پیوست همان ماست خالیهست که بخوریم( البته  اگر گاو وگوسفند ها را به لبنانی ها تقدیم نکنیم!).خلاصه صمیمانه از خداوند متعال، امام زمان،رئیس دولت مهرورزی وتمام کسانی که در این برنامهی شاد ومفرح ما را یاری کردند سپاسگزاریم،خداوند اجرتان را با امام زمان بدهد!ما که جهنمی هستیم با این کفر هایی که میگیم ولی شما که رفتی بهشت جای من گوجه سبز بخور به تلافی گوجه سبز هایی که نخوردم!!!!!! خوب از آن جایی که وقتی  یک جامعه ای این است خوب ویژگی هایش هم باید اون باشد ، یعنی همه لباس میپوشند تحت موازین اخلاقی به جان خودم!(حال می کنی جونم رو از سر راه آوردم!!)

همه مسئولان در حال کاهش فقر هستند نمونه اش هم بابای یکی از دوستام در محلی به نام..شما فرض کن توی یه شرکت..دولتی یا خصوصی فرقی نمیکنه....ببین گیر نده من همین جوری« مفسد فی العرض» به حساب میام دیگه تو خراب ترش نکن!،گویا این پدر محترمه برای پسرش پارسال یک پراید خریده بود ولی امسال یک زانتیا خوشگل انداخت زیر پاش(تازه یک کارمند جزء در شرکت بود!).

در جامعهی ما گرانی شبیه به جوکی است بی تربیتی(چرا بی تربیتی ؟چون خنده دار تره دیگه!)که این مسئله هم توضیح نمیخواد. جامعه ی ما امنیت دارد تپل!شما فرزند عزیز تر از جانتت را بفرست اصلاً یک شهر دیگه نه تنها اتفاقی برایش نمی افتد بلکه می رود خانواده تشکیل میدهد اساسی!تازه روش های پنیری و برنجی را برای  آرامش روح وروان خود بر می گزیند!

جدا از همه ی این اوصاف روزی با مامان خانممان از بازار میوه فروشی گذر میکردیم که بنده بد جوری هوس گوجه سبز کردم مامانم داشت گوجه سبز می خرید که یک آقایی که اتفاقاً ظاهر خوبی هم داشت آمد و به قیمت میوه ها چشم دوخت

(چیه ؟می خوای بگی از کجا میدونم که به قیمت ها نگاه میکرد ؟رد نگاهش را گرفتم!!!!!)به چند ثانیه نکشید که آقای دیگری هم آمد کنار آقای قبلی ایستادوگفت:«من بعد از چند ماه پس انداز تونستم برای بچه هام گوجه سبز بخرم...»آن یکی آقا گفت:«من چی بگم که حتی از پس ربع کیلو خیار خریدن هم بر نمی یام!»آ« شب من لب به گوجه سبز نزدم یا بهتر بگم کوفتم شد!

الآن داری از خودت می پرسی که این ها برای چه گفته شد؟

«امام زمان از دولت حمایت میکند» یا به عبارتی به آن ها کمک میکند یا واضح ترش میشه از اعمال آن ها حال میکند.ورژن بوش در ایران(به خدا ازلحاظ ریاست گفتم نه چیز دیگه!!!!!)سخنانی نغز تر از همیشه بیان کردند که خداییش هر وقت گوش جان به این سخنان میدهم با خدم میگم واقعاً حیف است ایشان 4 سال دیگه هم رئیس جمهور باشند،سازمان ناسا فراخوان داده که...یعنی ایشان4 سال دیگه هم بمانند بلآخره نان و بوقلمونی نباشد نان وماست..نانو ماست که چه عرض کنم،نان که به جرگه یبنزین پیوست همان ماست خالیهست که بخوریم( البته  اگر گاو وگوسفند ها را به لبنانی ها تقدیم نکنیم!).خلاصه صمیمانه از خداوند متعال، امام زمان،رئیس دولت مهرورزی وتمام کسانی که در این برنامهی شاد ومفرح ما را یاری کردند سپاسگزاریم،خداوند اجرتان را با امام زمان بدهد!ما که جهنمی هستیم با این کفر هایی که میگیم ولی شما که رفتی بهشت جای من گوجه سبز بخور به تلافی گوجه سبز هایی که نخوردم!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:22 PM  توسط یکتا  | 

سال 76 من 7 ساله بودم،یک شب پدرم با یک روزنامه به خونه اومد. نزدیک انتخابات بود،از پدرم پرسیدم من هم میتونم رأی بدم؟گفت:به کی می خوای رأی بدی؟روزنامه ای که خریده بود رو جلوم باز کرد ،عکس چند تا مرد بود.پدرم گفت:یکی رو انتخاب کن.من بدون این که بدونم کسی که انتخاب می کنم کیه ، دست روی عکس آقای خاتمی گذاشتم.روز انتخابات به امید این که میتونم رای بدم از خواب بیدار شدم اتفاقاًَ رای هم دادم ، توی برگه ی پدرم با دست خط اول دبستانیم نوشتم پدرم خواست بگه که چی باید بنویسم ولی من میدونستم که باید بنویسم:«سید محمد خاتمی».روزی که اعلام کردند آقای خاتمی رئیس جمهور شدند اونقدر که من خوشحال بودم مامان وبابام خوشحال نبودند.سال 80 هم اتفاقی مشابه افتاد.درسته هیچ مهری توی شناسنامه ام نخورد ولی من هم جزو کسانی بودم که به آقای خاتمی رای دادم.

سال 84 با این که تو نخ انتخابات نبودم وقتی تلویزیون اعلام کرد که :«آقای خاتمی دولت رو احمدی نژاد تحویل داد، دویدم توی اتاقم و زار زار گریه کردم، دلم تنگ میشد، دلم خیلی تنگ میشد،باورم نمی شد آقای خاتمی رفته باشه، خودم رو راضی کردم که در انتخابات بعدی حتما شرکت می کنند.

در مورد آقای خاتمی حرف زیاد شنیدم بد وخوب:«اینم یکی بود مثل بقیه،چی کار کرد؟هیچی فقط گفتگوی تمدن ها انجام میداد،مردم بلد نیستند با هم درست صحبت کنند گفتگوی تمدن ها پیشکش..»

«آقای خاتمی کشور را در بدترین وضع تحویل گرفت و در بهترین وضع تحویل داد،آقای خاتمی اصلاحات زیادی انجام داد،به فکرجوون ها بود، از جنس مردم بود....»

می دانم جلوی پای آقای خاتمی زیاد سنگ انداختند، میدانم اقای خاتمی که رفت اصلاحاتشان را  هم بردند (البته نه خود ایشان بلکه دیگران!)،می دانم آقای خاتمی روحشان را به قدرت نفروختند و نمی فروشند، میدانم که اگر بر خلاف میل باطنیشان باز هم رئیس جمهور شوند باز همون آشه وهمون کاسه اما هر چقدر فکر می کنم میبینم فقط یک خاتمی وجود دارد وفقط یک خاتمی میتونه ایران رو سر و سامان بده.به اتفاقاتی که توی این چند ساله افتاد نگاه میکنم ، اگر آقای خاتمی بود این اتفاقات می افتاد؟کی جرأت داشت جوون های مردم را وسط خیابون بزه؟کی جرأت داشت به خاطر چهار تا تار مویی که یه دختر بیرون انداخته یا به خاطر رنگی که پوشیده اون رو «زن فاحشه»(!)خطاب کنه؟ یا پسر مردم رو روی آسفالت بکشه به خاطر این که مزاحم نوامیس مردم شده با وجود این که خوب می دونه اگه اون پسره مزاحم شده یود نوامیس مردم واسش پشت چشم نازک نمی کردندوچشمک نمی زدند!کی جرأت داشت چیزی مثل بنزین که حق مردم ایران است رو ازشون بگیره؟کدوم کشوری به خودش این اجازه رو میداد که مولوی رو شاعر ترک معرفی کنه؟اصلا کی می تونست قبر کوروش رو به آب ببنده یا کتیبه ی خلیج فارس رو خراب کنه؟ کی روش میشد از امنیت حرف بزنه وقتی 4 تا بادیگارد دورش ایستادند اصلا کی میتونست از امنیت حرف بزنه وقتی به ازای هر یک بشکه نفتی که از راه خلیج فارس صادر میشه یک دختر هم به همراهش فرستاده می شه؟کدوم کشوری می تونست ایران رو تحریم کنه؟کدوم آدمی میتونست بایسته جلوی مردم فقیر وبگه :«بدبختیه شما تقصیر ما نیست تقصیر مافیای اقتصادیه!»،یا باسته جلوی جوون هایی که معتاد شدند و بگه:«شکر خدا اعتیاد در کشور ما کاهش پیدا کرده!»چه سایتی به خودش این اجازه رو می داد که خلیج همیشه فارس رو خلیج عربی معرفی کنه و کدوم عرب زبانی جرأت میکرد از این کار خوشحال بشه و با پررویی تمام بگه این که سهله« الخوزستان »هم مال ماست!ومهمتر از همه اینهاکی جرأت داشت یران رو به کشوری تبدیل کنه شامل دو قشربه نام مرفهین بی درد وبدبخت های پر درد است؟

اما همه ی این ها به کنار جوون هایی که آینده ی ایران رو  می سازنند چی شدند؟به امید این که آقای خاتمی هست که به فکرشون باشه همه این زخم زبون ها رو تحمل کردند:نسل بی عشق ، نسل پاساژگرد،نسل بی اخلاق، نسل بی فرهنگ،نسل بی ستاره ...البته من میگم نسل بی آسمون، دلم

  از بی آسمونی مون نمی سوزه، دلم از این می سوزه که فرزندان این نسل بی آسمون چی میشوند؟از این می ترسم که  زودتر از همیشه بخواهند مارو ترک کنند دم رفتن با تمسخر بهمون بگن:«تا بودید زدند تو سرتون، هرچی خواستن بهتون گفتند ،هرچی داشتید ازتون گرفتنند،چه تضمینی می کنید که اگه یه روزی خواستند ما رو ازتون بگیرند سکوت نکنید؟»واون موقع است که ما،این نسل بی آسمون، جوابی نداریم به بچه هامون بدیم....

شاید بین این حرف ها ربطی نبینی ولی ربط داره ربطش هم اینه که اگه ما امروز نخوایم که آقای خاتمی رئیس جمهور بشه فردا این اتفاق  دیر یا زود می افتد.

سال 76 و80خواست مردم آقای خاتمی بود و مردم به ایشان جواب آری دادند اما امروز که کشور به ایشان نیاز دارد آقای خاتمی به سادگی به ملت ایران «نه» میگویند...از ته دلم آرزو می کنم که

آقای خاتمی کاندید شوند تا ما هم توی دفتر زندگی مان چیزی داشته باشیم که بهش افتخار کنیم.

ایران امروز رو که میبینم بدون هیچ قصد وغرضی(!)یاد داستان ضحّاک مار دوش می افتم که مغز مرئم غذای مار هاش بود و استشهاد نامه جمع میکرد که مردم از من راضی هستند تا این که کاوه ی دادخواه و فریدونی پیدا شد و به این ظلم وستم پایان داد. «برید از مردم بپرسید مگن ما خوشحالیم»چه فاجعه ایست وقتی از زبان مردم دروغ می گویند !!!!

حالا که فکر میکنم میبینم آقای خاتمی اصلا نباید هم کاندید شوند چون باز هم سنگ می اندازند جلوی پاشون ،بهتره مردم ایران رو فراموش کنند(البته اگر اکنون به یاد مردم باشند!)و به فکر گفتگوی تمدن ها باشند تا شاید آمریکا طعمه ی بعدی اش ایران نباشه ،تا شاید لبنبنی ها و فلسطینی ها به مردم ایران انگ کثیف بودن رو نزنندو دیگر خواننده ی عربی در سایت شخصی اش به مردم ایران توهین نکنه.آره ، نه آقای خاتمی فریدون است نه این مردم کاوه ی دادخواه.ما که این همه سوختیم این هم روش .از پسر های این  کاوه فقط یکی مونده بذار این هم بره چه فرقی داره اصلا این ها هیچی بذار همین یک ذره انسانیتش که مونده هم نابود بشه،امام زمانی هست که ظهورکنه وحامی دولت باشه تا وقتی امام زمان هست به آقای خاتمی نیازی نداریم مگه نه؟!

همه ی ما میدونیم که آقای خاتمی چه کاندید بشوند و چه نشوند باز هم برای ما یک اسطوره اند شاید اسطوره ای بعد از کوروش کبیر.اما میدونم اگه با همه یا ین حرف ها باز هم از آقای خاتمی بپرسیم که آیه کاندید میشوند ؟به صراحت قبلی خود میگویند «نه».ولی امیدوارم در آینده وقتی ایران تاراج شد آقای خاتمی این روزها ، این حرف ها واین «نه»گفتن ها یادشون بیاد.

اما حرف آخرم چند سال پیش عکسی از آقای خاتمی به همراه فرزندانش.ن در روزنامه چاپ شد از ته دل به بجه های آقای خاتمی حسودیم شد که چه بابایی دارند، توی دلم گفتک چقدر حال میکنند باباشون«سید محمد خاتمی» است مردی که تا ابد در تاریخ ایران جاودانه باقی خواهد ماند. «حاکم یک ملت مانند پدر است برای فرزندانش» کاش این اتفاق بیافتد که آقای خاتمی پدر این ملت شوند،پدری دلسوز ومهربان با روحی بزرگ که دانش کلمات ذهن من قادر به توصیف آن نیست.

پی نوشت:بعد از نوشتن این مطلب دلم گرفت رفتم فال حافظ گرفتم در اومد:

«ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی                 دل  بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی»

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 3:27 PM  توسط یکتا  | 

در زمان های قدیم یعنی دقیقا در سال 1346«چند زن داشتن مردان » ممنوع اعلام شدو خوب پیرزن های هفهفو با خیال راحت ریغ رحمت را سر کشیده و به دیار باقی می پیوستند و خانم های محترمه در این باد میخوابیدند که همسر ایده آلی را برگزیدند واحساس شعف و شور در وجودشان غوطه ور بود. قابل توجه شوهرداران این دورو زمونه، زیاد دل خودتان را خوش نکنید که بعد از گذشت41 سال از این قانون ها هم وارد قانون اساسی ما بشود.میدانیم که این ها مال قدیم بود و قدیم دمده بود و اُ مل بود و تیریپ جواد بود ومهمتر از همه تحت سلطه ی استکبار جهانی و مجسمه ی آزادی و بیریتنی اسپیرز(نه اون موقع که بریتنی اسپیرز نبود، شما فرض کن یکی مثل اون از نوع قدیمیش!)پس تمام این قوانین به درد لای  جرز دیوار هم نمی خورد(آیا به درد اوضای فعلی خودمون میخورد؟! !)وباید از پایه واساس نابود شود و خوب نظر به این که دنیا ثانیه به ثانه در حال پیشرفت است وما هم خبرمان در دنیا هستیم و این پیشرفت شامل حال مل هم میشود (نمونه همین انرژی هسته ای حق مسلم ماست!)ونظر به این که پیشرفت همیشه به معنای این نیست که همه چیز را  در ابعاد کوچک در دست داشته باشیم بلکه پیشرفت در اصل به معنای آن است که همه چیز زندگی آدم زیاد شود از تورم وبنزین ونرخ مسکن و این ها گرفته تا زن( یعنی زن هایی که یک مرد میتواند بگیرد!)ونظر به این که مخردان دلیر ایران زمین همه از فرستاده ی دینشان پیروی می کنند(فقط یک سوال پیش می آید که چرا همه چیز ایشان را بی خیال شدند فقط این 60 زن را چسبیده اند؟؟!)

برآن شدم (به خاطر اون«نظر به این که»ها  برآن شدم) تا چند سوال از مردان این خطه بپرسم:

1.این روزها همه چند زن برای خود دست وپا میکنند شما چطور؟

2.آیا همیشه یک دسته ی گل از یک شاخه یگل بهتر است؟

3.ما در زمینی زندگی می کنیم که مایه آن را میچرخاند آیا مایل هستید با وجود داشتن یک زن با یک خانم به همراه پاپای پولدار مزدوج شوید؟

ناگفته پیداست جواب سولات بالا مثبت است وخوب از هر لحاظی که نگاه میکنم میبینم که یک دختر هستم وسر آبجی هام خیلی غیرت دارم پس لازم دانستم تا کمی حال این مردان را در قوطی کنم تا هم دل آبجی هام شاد شود هم یکم این مرد هاروشوم کم بشه!

ابتدا به دسته بندی مردان چند زنه میپردازم که دودسته اند:یک دسته عمل وقیح خود را با« ثواب داره گفتم تو خرج زندگیش  کمکش کنم» توجیه می کنند ومن در جواب این توجیه  به جا باید بگم که:آخه مرتیکه موسسه های خیریه را گذاشتند برای چی؟برای عمه من؟گذاشتند که شما بری کمک کنی!دسته دوم همعمل قبیح خود را با«گناه که نکردم زن گرفتم»توجیه میکنند که فقط میتوانم به این دسته بگویم ای نامرد، آدم(ه...ز)(.....)(....)(....)!

(از بیا ن نقطه چین ها معذوریم با تشکر!)ولی با توجه به این که مار رو هر کاریش بکنی آخر نیش خودش رو میزنه و حیوانات وحشی اگه گوشت نخورند زرتشون قمصور میشه ،پس ما نمی تونیم زیاد با این عمل مبارزه کنیم اما از آن جایی که ضریبهوشه مه 132 است به خانم های عزیزتر از جانمهن توصیه میکنم که:1.بروند هر چند تا شوهر که خئاستند بگیرند واگه یکی گفت چرا بگویند زندگی خرج داره!2.بروند با هرکی که دوست دارند دوست شوند وعمل خود را با«مگه هرکی تلویزیون داره سینما نمیره» توجیه کنند!3.بروند«داف»شونداز هر نوعیکه دوست دارند:اسمی،تپل؟لواشک،گیر سه پیچ،آس، مارک دارو..وخوبی اش هم این است که کسی به شما نمی گوید چرا وآن را به عنوان شغل شما به حساب می آورند!

اما قابل توجه مردان محترم دیدی که با صورت بر زمین کوبیده شدید این به اون در!اما باید یکی دوتا از شما ها را بدند دست من تا با کمربند سیاه شوید و حساب کار دستتان بیاید!

اما در آخر توصیه ای به دوشیزگان دم بخت میکنم گه اگر روزی زد به کله تان که تا خریت کنید وخر شوید و در طلب این بودبد که یکی سوارتون بشه،لطفا کسی را انتخاب کنید که از نوع دختر باز ، داف باز،جلف، بی تربیت، یک شب با این یک شب با اون بوده باشد چون هم اگر یک روزی فرد مذکور را با  دختر خانمی دیدی دلتان نمیسوزد هم این جور افراد چشم ودل سیری دارند وآنقدر آز این« مکش مرگ ما»ها دیده اند که اگر ملکه کلوئوپاترا ی هفتم هم زنده شوند عمراً اگر بش پا بدند!

دارید منو؟؟میرم منو داشته باش......

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 1:46 PM  توسط یکتا  | 

امروز همش آهنگ "یار دبسانی من" روتوی ذهنم مرور می کردم:"دشت بی فرهنگیه ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش".فرهنگ یک کشور به چه چیزی بستگی داره؟به دین؟ به درجه ی ایمان ؟ یا به امداد های غیبی؟من تاریخ نخوندم ولی میدونم فرهنگ یک ملت در آداب ورسوم و آثار به جای مانده از نیاکان شاید خلاصه بشه .ما کدوم یکی از  این آداب ورسوم رو اجرا میکنیم؟مردم مذهبی که این آداب ورسوم را آتش پرستی می نامند مردم عادی هم درگیر قبض آب وبرق هستند نهایت تلاششان این است که:"راستی یک هفته به سال نو مانده!"تنها آداب ورسومی که هنوز به یادمون مانده "چهار شنبه سوری" است که هر ساله رسانه های عمومی به نیمه ی خالی لیوان هجوم آورده و چهره ای زشت از آتش نشان می دهند .از این ها که بگذریم به مقوله به نام آثر باستانی می رسیم که شکر خدا با حمایت امام زمان روز به روز آباد تر هم می شود!!!!خزه وگلسنگی که از درو دیوار پاسارگاد بالا میره،ویرانه ای به اسم دار الفنون،کتیبه ی نابود شده ی خلیج فارس،شهر هرمز واردشیر که به زودی به یک متروی مدرن تبدیل میشه،نمونه های بارزی  از حمایت امام زمان است، فکر میکنم تنها آثار باستانی اصفهان از این بمباران فرهنگی در امان ماندند یحتمل آنها هم برای خود پارتی داشتند!

روزی هزار بار..نه هزار بار نه ..روزی 876 بار ازخودم میپرسم که"مگه نمیگن غرور ما ایرانی ها به گذشتمون برمیگرده؟ مگه نه این که همه ی این ها گذشته ی ماست؟ مگه نه این که نابودی این ها نابودی غرور ماست؟ به کجا رسدیم که حتی برای حفظ غرورمون حاضر نیستیم ذره ای تلاش کنیم؟"نه، تلاش میکنیم اما در حد حرف نه در حد عمل.هر ثانیه که به عمرم اضافه میشه ترس از نابودی بیشتر وجودم رو فرا میگیره،از نابودی خودم نه،از نابودی ایران که نابودی مردم ایران رو به همراه داره و نهاتاّ نابودی من رو.

درسته، خوب و بد نداره دل های همه ی آدم ها مرده حتی دل خودم ،ولی هنوز هم دست منو تو میتونه این پرده رو پاره کنه.به این حرف ها گوش نکن که میگن تو هیچی نیستی ، نسل دماغ سوخته ای،کتاب نخونده ای، پاساژ گردی، یا بی فرهنک و غرب زده ای.بیا با هم بهشون نشون بدیم ایران فقط به دست من و تو آباد میشه نه کس دیگه ای!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:39 AM  توسط یکتا  | 

دنیای بدی است شاید هم ما آدم ها بدیم که همه چیز رو بد میبینیم شاید فقط من بد هستم و همه چیز رو بد میبینم .بچه ی آرومی بودم اما دست تقدیرمن کور رو بینا کرد . دیدن خوبه اما نه اینجا نه توی این کویر خشکیده . توی ایران قانون" بخور تا خورده نشی "  پا بر جاست .توی کشوری که  مردمش به جای متحد شدن "نسل من نسل تو" میکنند  چیزی بیشتر از این هم نباید ازش انتظار داشت.نمیدونم از کجای این درد شروع کنم؟ از نیرنگ کدوم پادشاه بگم؟ازنامهربونی این مردم بگم یا ازاین خواب مردم بی خواب؟بذار آخرشو بگم. . .روی یه صندلی بی پایه ایستادیم و  فکر میکنیم جهان در دستان ماست یا دلمون رو به این خوش کردیم که فردایی هست اما افسوس که نمیدونیم فردا همین امروز است . به نسل خودم نگاه میکنم . . .چقدر جای سیلی! به نسل قبل از خودم نگاه میکنم. . . چقدر جای گلوله!چه حرف های بی سرو تهی نوشتم. . . بگذریم به هر حال این ها پیش زمینه ای بود برای همه حرف های من البته همه ی حرف هام اونقدر ها هم تلخ نیست به هر حال من هم جزو همین نسل الکی خوشم دیگه!(درست مثل تو!)

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 3:3 AM  توسط یکتا  |